عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
693
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
گردانيده است . 1234 من طلب من الدّنيا شيئا فاته من الأخرة اكثر ممّا طلب : هر كه از دنيا چيزى بخواهد ( و در صدد بدست آوردن آن برآيد ) بيش از آنچه كه از دنيا مى خواهد از آخرت از دستش مى رود . 1235 من سكّن قلبه العلم باللهّ سبحانه سكنّه الغنى عن خلق اللّه : هر كه دلش را با داشتن علم به خداوند سبحان ساكن گرداند ( و پيش آمدها را از جانب او بداند ) بى نيازى از خلق دلش را ساكن گرداند . 1236 من احبّ ان يكمل ايمانه فليكن حبهّ للهّ و بغضه للهّ و رضاه للهّ و سخطه للهّ : هر كه دوست دارد كه ايمانش كامل گردد البتهّ بايد دوستيش ( با مردم ) براى خدا و دشمنيش براى خدا و خشم گرفتنش همه و همه براى خدا باشد . 1237 من جعل الحمد ختام النّعمة جعله اللّه سبحانه مفتاح المزيد : هر كه شكر خدا را خاتمهء نعمت قرار دهد خدا آن شكر و سپاس را كليد باب فزونى قرار دهد ( و نعمتش را بيفزايد ) . 1238 من جعل الحقّ مطلبه لان له الشّديد و قرب عليه البعيد : هر كه حق را خواسته خويش قرار دهد سختى برايش آسان گردد و دور برايش نزديك شود . 1239 من طلب خدمة السّلطان به غير ادب خرج من السّلامة الى العطب : هر كه بدون داشتن فرهنگ و ادب خدمت سلطان را خواهان باشد از سلامتى بسوى هلاكت رفته است . 1240 من طلب الدّنيا به عمل الأخرة كان ابعد له ممّا طلب : هر كه بسبب ( زهد فروشى و ) عمل آخرت خواهان دنيا باشد از آنچه كه خواهان آن است دور تر گردد ( و دنيا و آخرت هر دو را از دست بدهد ) . 1241 من كانت الأخرة همتّه بلغ من الخير غاية امنيتّه : هر كه همّتش مصروف آخرت باشد از خير و خوبى بمنتهى درجهء آرزويش برسد . 1242 من كثر اكله قلّت صحتّه و ثقلت على نفسه مؤنته : هر كه پر خور باشد